نی و نیستان مولانا

" دوستان و عزیزان! از این پس مطالب جدید این وبلاگ، در سایت نسیم دماوند منزل جدید هم بروز خواهد شد."
نی و نیستان مولانا
روزگاری کره زمین در اوان کودکی اش شکل ساده و بی پیرایه ای را دارا بود. در این مطلب به دنبال آن نیستیم که به بیان چگونگی زمین در بدو تولد بپردازیم. آیا توده عظیم گاز سرگردانی در مداری به دور خورشید، درهم فشرده شد و زمین را تشکیل داد؟ آیا زمین پاره ای جدا مانده و یتیم از کره ای عظیم بود که در مسیر سرگردانی خویش در خَمِش فضایی خورشید گرفتار آمد و در آغوش دایه مهربانی جا خوش نمود؟ آیا پاره ای از خود خورشید بود که پس از جدایی، در چالش چرخه جاذبه خورشید و نیروی گریز از مرکز، در مدار مشخصی اسیر گشت؟ در اینجا ما وارد این پروسه تکوین نمی شویم.
می خواهیم اندکی به دوران نوجوانی و بلوغ کره زمین بیندیشیم و در آن غور کنیم. سری به آرشیو کارگردان بزرگ می زنیم و حلقه فیلم زندگی زمین را برداشته، باز نموده و از حلقه بزرگ و طولانی این فیلم، یک فریم را قیچی می کنیم.، و یا از کالباس خوشمزه زیر دستگاه کالباس بری، یک حلقه کالباس زمانی زمین را برداشته و به مطالعه می پردازیم. فراموش نشود که این فریم و یا حلقه کالباس مربوط به دوران نوجوانی زمین می باشد.
(بدون شک حرکت پدیده ها در طول زمان، همچون دم اسب، ممتد و یکنواخت نیست، بلکه به شکل فریم فیلم، حلقه کالباس و یا دانه های تسبیه می باشد. این فریم یا حلقه موجود در پیش رویمان، به هیچ وجه نمی تواند شباهتی به فریم ما قبل و ما بعد خویش داشته باشد. زیرا در آن صورت طول زمانی و عرض مکانی، مفهومی نداشته و شدنی متصور نیست.)
در این فریم، نوجوانی زمین را چنین می بینیم. گلوله یا توپ صیقل یافته ای که محاط در لایه ای هم قطر از مایع آبگوشتی یا آش رشته ای شکل ( به تعبیر مرحوم بازرگان در کتاب راه طی شده) می باشد. ( قطر لایه این مایع متراکم، در تمام نقاط کره زمین به یک اندازه می باشد.)
زمین در این نقطه زمانی و گستره مکانی، در طی پروسه تکاملی خویش، در اوج پویایی و حیات بوده است. اما در فریم های بعدی داستان به آنگونه نیست. اگر فریم بعدی همان ماهیت وجودی فریم قبلی را دارا باشد، فرآیندِ شدن و تکامل زمین، به سکون گرائیده، سیر عکس در پیش گرفته و به چاه آنتروپی (مرگ) سقوط می کند. پس فریم و یا حلقه کالباس بعدی چگونه است؟
زمین لرزه ها و آتشفشانهای درونی از یک سو و طوفانها و امواج سهمگین بیرونی از سوی دیگر، این توپ خوش فرم و نوجوان را از فرم قبلی خود خارج می نماید. توپ به چه شکلی در می آید؟
در فریم های بعدی، اگر با یک مکنده و یا پمپ بزرگی، آب یا مایع متراکم را از کره زمین خالی کنیم و از فاصله دور تری به این توپ نظاره کنیم، چیزی شبیه یک گلوله مرجانی شکل و یا ظاهری شبیه مغز گردو را مشاهده می کنیم. فرازها، قله ها، بلندی ها و برآمدگی ها از یک سو؛ و از سوی دیگر فرودها، درّه ها، پستی ها و گودالها، منظره ای ناهمگون و بی قواره را نمودار می نمایند.
در عرفان و فلسفه به این پدیده ناهماهنگ، کمال و نقصان گفته می شود. ( نقصان در اینجا مفهوم نقص مذموم و شرگونه و به تعبیر نیچه ضعف طرد شدنی را نمی رساند.)
از اینجای فیلم خواهیم دید که درّه ها و شیارها به دنبال پر شدن از کمال ها (کوه ها و بلندی ها) و کمالها به دنبال پر کردن شیارها، در تکاپویی سخت می باشند و این جدال و چالش با انگیزه رسیدن به همان توپ زیبای نوجوانی، به شکلی خستگی ناپذیری ادامه دارد. این چالش و حرکت، حیات و شدن را به ارمغان می آورد. آب حیات بخش دراین صحنه، همواره نقش معین العمل و کاتالیزر را در این چرخه حیاتی بازی می نماید.
داستان نقصان و کمال و طلب پر شدن و پر کردن، خمیره داستان حیات می باشد که در دل هر پدیده ای می توان آن را جستجو کرد. نماد تمثیلی این چالش را می توان در لوگوی زیبای زوج نیروی همزیستی یینگ و یانگ، در مکتب تائوئیسم مشاهده نمود.
در اندیشه سهروردی، چاه قیروان غرب، سنبل نقصان در دل ماده که روی به سوی عدن، جهت پر شدن از نور اشراق یا کمال الهی را دارد.
شاه کلید اندیشه فلسفه کوتوله و سر بریده، معلم بزرگ، نیچه هم در بالای رَف همین نقصان و کمال قرار دارد. استاد نیچه، در بحث های پایه ای اراده معطوف به قدرت و اراده معطوف به جاودانگی، با عنصر سهو و کاهلی معطوف به ضعف در چالش است. اما آز آنجاییکه ایشان در اجزاء، ساختار فلسفی خویش را با آجرهای نیمه و در کل داستان، تا زیر سقف و لبه بام بنا می کند، به رد و نفی بلامنازع نقصان پرداخته، در این جدل دچار تناقض گشته و زیر دیوارهای بدون سقف و کلاهک اندیشه خویش به بستر بحران و افسردگی می خزد. به طور مثال، ایشان در تعاریف کنایه ای و ضمنی خویش، مرد را که دارای ذکر مردانگی است، سنبل قدرت و کمال قلمداد می کند. این مرد اسیر جذبه و کشش نقصان و ضعف عنصر زن گردیده و در سیر به سوی ابر انسانی و جاودانگی خویش در جا می زند. نیچه زن را نمادی از سدّ در برابر قدرت ابر گونه مرد می داند. بسیاری چون هایدگر و دریدا به دنبال درست کردن ابروی کج این عروس بر آمدند که اگر نگوییم چشم عروس را کور کردند، حداقل آنرا به اشک انداختند.
نما ای شمـــس تبریـــزی کمالی که تا نقصی نباشد کاف و نون را
" ای شمس تبریزی، ای خورشید! با کمال خودت نقصان یا کاستی هایِ کُن یا شدن و یا چرخه حیات را پر کن!"
مولانا ی بزرگ در میان تمامی پدیده های پیشِ رو، دل به نی می بندد. نی چیست؟ کِلک یا نی مولانا از شکر خالی شده است. از نیستانی بدور افتاده است که ساقه هایش مملو از شکر است. نی می نالد تا خود را از کمال پر کند. ناله اش از نقصان است، از نبود شکر شیرین.
نیستان مولانا نیزاری نیست که از نی ها یا کِلک های تو خالی و نالان پر شده باشد. اگر چنین بود این نیستان باید عزاخانه ای بزرگ در مرگ نوجوانی و یا شب شام غریبان تکیه ای در غروب عاشورا می بود. نیستانی پر از ناله و فغان که عین وادی های نقصان است. نیستان مولانا شکرستان است و نی نالان در ساعت رسیدن به آن دیگر نی نیست. عنصر پرشده از کله قند کمال است.
عاشق از نقصان می نالد و به دنبال پرشدن از کمال معشوق است و معشوقِ بی تاب، در پی پر کردن نقصان عاشق است.
در قرآن کریم، غَسَق تاریکی و ظلمت در انتظار پرشدن از نور سو سو زننده در لحظه فجر است. به دنبال کوکب ثاقب (ستاره کوبنده و گوشزد کننده) و به دنبال آن نور خورشید است.
در معرفت شناسی مولانا، نی به دنبال پر شدن از شکر و به دنبالش پیوستن به جهان کمال، یعنی نیستان است.
در مکتب زردشت پیامبر، اهریمن به دنبال پر شدن از کمال اهورایی است.
در مکتب اشراقی سهروردی چاه سیاه ماده به دنبال پر شدن از کمال انوار ملکوتی است.
در مکتب تائوئیسم، رودخانه چوانگ تسه به دنبال پرکردن یینگ تیره از یانگ روشن و سپید است.
مقوله متفاوتی که اذهان را در طول تاریخ به نگرشی خطا گونه می اندازد اینست که ثنویت فلسفی، دینی و عرفانی چنین القا می کند که گویی نقصان هم در تقابلی پارالل، متوازن و همسنگ، به دنبال پر کردن کمال می باشد:
ظلمت و تاریکی هم به دنبال پر کردن نور، نی تو خالی هم به دنبال پر کردن نیستان از نی های تو خالی شبیه خود، اهریمن هم به دنبال پر کردن کمال اهورایی از نقصان خویش، تلاش یینگ تیره هم برای پر کردن سپیدی یانگ و چاه تیره قیروان هم به دنبال پر کردن باغ انوار عدن (اندیشه ای که اکنون در بین فلاسفه غرب حاکم می باشد یعنی پر کردن کمالات جهان شرق از نقصان حاکم بر غرب.) و به زبانی ساده، درّه ها هم به دنبال پرکردن قله ها از نقصان خویش می باشند.
در اندیشه عارفانه مولانا و سایر مکاتب عرفانی، اصالت با کمال می باشد، اما این بدان مفهوم نیست که در دنیای ناسوت یا ماده، کمال بدون نقصان ماهیت متصوری را دارا باشد.
کمال مطلق در نیستان است. آنجا که نی از وجود خود فانی شده و به نیستان فشرده از شکر می پیوندد. دیگر نی نالانی نیست. چون نقصانی نیست. همه جا قند است همه جا " هو " است.
بعد شکر، کِلک خایی چون کند بعد سلطان، گدایی چون کند
(پس از اینکه خود شکر شد، چرا به جویدن نی بپردازد؟ چرا بعد از سلطان شدن رو به گدایی کند؟)
به نظر شما در مثل کره زمین ما، اگر نقصان ( درّه ها، شیارها، پستی ها، فرودها) را از آن منها بداریم و همه جا را کمال (قله ها، فرازها، بلندی ها) تصور کنیم، جهان چگونه خواهد بود؟
براستی نیستان مولانا چگونه جهانی است؟
حق یارتان