درد دل
درد دل
تعدادی از عزیزان سئولاتی را به طور خصوصی مطرح نموده اند که بهتر دیدم به آنها به صورت جمعی پاسخ گویم.
محتوی سوالات از این قرار است:
1. چرا ادامه مطالب عرفانی در سایت نازنازان متوقف شد؟
2.عرفان با سیاست ناهمخوانی دارد.
3.چرا از سفید پوشان وخوش پوشان ایرانی در شهر گوتنبرگ حمایت میکنم؟ این سوال بیشتر از دوستان در داخل ایران مطرح می شود.
4.چرا در وبلاگ نسیم دماوند مطالب عرفانی کم رنگ است.
عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء حکایتی از امام جعفر صادق دارد که چنین است:
" صادق را دیدند خزّی گرانمایه پوشیده. گفتند: «یابن رسولالله لیس هذا من زی اهل بیتک» (معنی: ای پسر رسول خدا این در خور اهل بیت تو نیست). دست آن کس بگرفت و در آستین کشید. پلاسی پوشده بود که دست را خلیده می کرد و گفت: «هذا للخلق و ذاک للحق». (تشریح: دست آن فرد را گرفت و داخل آستین خودش کرد. لباس کهنه و خشنی زیر خز پوشیده بود که دست را اذیت می کرد و گفت این لباس خز نرم و لطیف برای روبرویی با مردم و این یکی برای حق است).
امام صادق در عصری زندگی می کرد که آغاز شکوفایی فلسفه و عرفان بود. در اطراف ایشان فیلسوفان و عارفانی بودند که بسیار خوش پوش و معطر بودند. ایشان استاد بسیاری از آنها بود و به همین منظور یکی از خوش پوش ترین در بین مسلمین بود.
هر ایدئولوژی، چه دینی و چه فلسفی در مسیر خویش، در معرض انشعاب از سوی دوجریان متضاد در داخل خود قرار می گیرد. یکی جریان ارتدکسی یا سنتی که گرایش به مبدا آغازین آن ایدئولوژی داشته و در برابر پویایی و انطباق آن ایدئولوژی با شرایط نو، قد علم کرده وسرانجام به سکت های منزوی تبدیل می شوند. دیگری جریانی که به اصطلاح فراتر از پیام آن ایدئولوژی گام بر داشته که در نهایت هم به سرنوشت جریان اولی دچار می گردد.
عرفان اسلامی- ایرانی هم از این قانون مثتثنی نیست. همواره کاروان عرفان در مسیر خود پوست های کهنه خود را در کاروانسراها و صومعه های صوفی گرایان منزوی و گریزان از دنیای نو، رها نموده و به دست خزان نیستان می سپارد. از طرف دیگر هم شاخه های هرز اندیشه های به اصطلاح عرفانی بی اساس و دست ساخته، که در خلصه آینده مبهم سیر می کنند را هرس کرده، در معابد و نشئه خانه هایشان بر جایشان می نشاند. سرانجام عرفان حقیقی، جوان و نو و صیقل خورده به راه پویای خود ادامه داده و زلال به پیش می رود.
مولانا، عطار، حافظ و سعدی سنبل های عرفان نو گرا می باشند و به همین جهت است که استاد فروزانفر می فرمایند که آنها نه به عصر خویش، نه به عصر ما، بلکه به دنیای که هنوز نیامده است، تعاق دارند.
من هم به اندازه ظرفیتم از دریای آنها می نوشم و هرپیاله ای را که از دست آن استادانم می ستانم به تشنگان اطرافم هم هدیه می کنم.
کلمات کلیشه ای و نسخه های دست چندم که وارد فرهنگ روشنفکری وطنم می شود، به مذاقم خوش نمی آید. کلماتی چون سکولاریسم، لیبرالیسم، مدرنیسم و ...
شاید کسانی بگویند:« آقارا نگاه کن! دارد از تکنیک سکولاریست ها،.......استفاده می کند و انگار چیزی هم طلبگار است! آقا را نگاه کن! ایرانی آواره ای که اکنون می بایست در کوهپایه های قله دماوند گوسفند می چراند و به کندوی عسلش ور می رفت، اکنون با توپ از عهد قاجاریان به مهد تکنوکرات های لیبرالیسم پرتاب شده و با خوردن تخم کفتر آنها زبانش گشوده شده و به آنها دهن کجی می کند! »
این حرف ها از آن دیروز بود. امروز تازه فهمیده ام منِ ایرانی مسلمان خودم هستم که توی سر خودم میزنم و بیرون از خودم چشمهای بینا و شسته و رفته به من و به وطنم دوخته شده است که در آینده چه توشه و برگ و لالنگی نصیب آنها می شود.چه وقت در ها گشوده می شود تا آن سوئدی تشنه به سرزمینم بیاید و از کاسه حیات و عشق و معنویت در دست بانوان وطنم نوش کند. من یک مسلمانم و با الکل و تریاک و حشیش هم بیگانه ام و متهم به خلصه و نشئگی هم نمیتوانم باشم. ازاین رو بر روی زمین سخن می گویم و هر آنچه را که می بینم بیان می کنم.
تکنیک آنها با یکی از این دو انگیزه در اختیار من گذاشته شده و خارج از این دو هم نیست. یا برای من ساخته شده است که در این صورت خداوند توفیق به کاوشگران، کاشفین و سازندگان آنها بدهد و من هم با سپاس فراوان از آن در جهت اندیشه نو گرا و مدرن خودم و انسانها استفاده می کنم. یا بر علیه من، که در این صورت دشمن من است و من هم آن را به عنوان غنیمت جنگی هم در پیشبرد اهداف خودم و هم بر علیه خودشان استفاده می کنم.
اگر چه همواره بر این باورم که این تلقی مضحک و کهنه می باشد و اندیشه انسانها در عصر حاضر از تعین و حصار ناسیونالیزم و مرزبندیها گذر کرده است و کسی به این تئوری های نخ نما شده بهایی نمی دهد ولی این نکته را به کسانی می گویم که هنوز گرفتار آن اندیشه های بسته وارداتی و دست چندم می باشند.
من درصورتیکه احمدی نژاد به مردم وطنم دروغ نمی گفت و با عقل حسابگرانه و سیاسی کاری اش ملتی وطن دوست، عارف و مسلمان را به مسخره نمی گرفت و روابط آنها را با دریای انسانها قطع نمی کرد، چه بسا تا آخر عمرم به او به عنوان یک رئیس جمهور مادام العمر رای داده و از او حمایت می کردم. پس هیچگاه دین و معنویت را نه از سیاست عوام فریبانه، بلکه از حاکمیت مردمی، فداکارانه و عاشقانه جدا نمی دانم از اینرو اخلاق، معنویت و عرفان را با حاکمیت مردمی نه تنها همخوان می دانم بلکه خود آن می دانم.
ادامه مطالب عرفانی در سایت نازنازن را متوقف ننموده ام ولی از آنجائیکه مشغولیت کمی زیاد شده و کار با سایت هم دست و پا گیر می شود ارجح دانستم رفته رفته مطالبم را به همین کلبه حقیر نسیم دماوند منتقل نمایم.
از این پس به موازات مطالب عرفانی که اساس زندگی ام است، از درج مطالب سیاسی هم غافل نبوده و وبلاگ نسیم دماوند را به کلبه عاشق دلان هشیار تبدیل می نمایم. من به خارج از کشور نیامده ام تا در لجن زار مادیت بلولم و به هم وطنانم پشت کرده و تنهایشان بگذارم.
ولکل قضاء و قدر توکلت علی الله
واما داستان سفید پوش های شهر گوتنبرگ را بگویم. این شهر بطور سنتی برای خودش هندوستانی در میان هم وطنان ایرانی شده است. پر از طوطیان خوش زبانِ در خدمت عاقلان، و پر از رنگ ها و رنگرزی ها. سرخ گداخته، سیاه ابومسلمی، نارنجی اکراینی، بنفش کاویانی، مخملی لهستانی، آبی سوسیال دمکراسی، صورتی لیبرالی و......
وقتی رنگ سبز و خضر گونه هموطنانمان در داخل برجسته شد، از آنجائیکه در این شهر این رنگ با سبز شیر و خورشیدی ها درهم می آمیخت، بطور استثنا هموطنان این شهر زیر رنگ سفید که کاملا تازگی داشت جمع شدند.
این هموطنان خسته از رنگ ها برای اولین بار لباس سفید پوشیدند و به منظور مجزا کردن خود از گروه ها، جریانات و رنگ ها، با شرمندگی و پوزش از هم وطنان در داخل به این انتخاب دست زدند.
مردم شرکت کننده بر عکس آنچه که برخی عزیزان در داخل تصور می کنند، از انسانهای زحمتکش می باشند که بسیاری از آنها هفته ای پنجاه ساعت کار می کنند. این هموطنان از طبقه متوسط جامعه سوئد هستند که سطح زندگی بسیاری از آنها از سطح زندگی بسیاری از هموطنانمان در داخل پایین تر است. در غیر این صورت احتیاجی ندشتند وارد تظاهرات شوند.
آنها ایرانیان محبوبی هستند که با یاد رنج های عزیزان در داخل اشک می ریزند. آن ها بدون درد نیستند و اگر خدا و وطن از صفحه زندگی آنها حذف شود، هیچ تکیه گاهی در این غرب فرو ریخته وجود ندارد که به آنها تکیه کنند.
ای عاشـقان ای عاشـقان امروز ماييـم و شمـاافتـاده در غرقــابــه ای تا خــود کــه دانـد آشــنا
گر سيل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
مرغـان آبـی را چـه غـم تا غـم خـورد مرغ هـوا